تبليغاتX
? بدون شرح



بدون شرح




چهارشنبه هفدهم آبان 1385 @ 7:47 بعد از ظهر بخشش؟؟!!

بخشش

و من می بینمش

استاده آن سو تر

بغل بگشوده من را سوی خود می خواند ،اما

وای از این بغضی که در سینه ست

نگاهم می کند

می خواندم

من در سکوتی سرد می ماندم

برایش پاسخی؟؟ هرگز

غروری کور فرمان می دهد ،خاموش

و اینک یک سلام و دست مهری تا که بفشارد

دو دست خالی من را

و دستانم،که انگشتان تنهای مرا در خویش ،می کاود

نگاهش میدود تا پشت چشمانم

دو پلک بسته ام راه نگاهش را،چه بی رحمانه می بندد

نگاه مهربانش پشت پلک بسته ام،در می زند اما

نباید چشم بگشایم

که می ترسم بلرزد قلب من

فرمان دهد،آغوش بگشایم

دوباره باز،می خواند مرا

و می خواهد که پیوندی زنم من

این طناب الفت دیرینه را اکنون

درون سینه ام غوغاست

دلم می خواهد آغوش محبت را به رویش،باز بگشایم

ببخشم تا رهاگردم ،من از دردی

که هر لحظه مرا رنجور می سازد

دلم پر می کشد تا او

دوباره،حس تاریکی مرا فریاد می آرد

ولی نه

او دلت را سخت آزردست

چه باید کرد؟

خدا می بخشد،اما من نمی بخشم!!!؟؟؟

با این که این را می توانم گفت

دلم می خواست من را ،او بخواند

تا بگویم،دوستش دارم

بگویم ،من دعا کردم بیاید بار دیگر

تا ببخشد او،ببخشم من

تا شروع دیگری باشد

ولی اکنون که او برگشته،می خواند مرا

اینک،کلام مهربانی بر زبان من ،نمی آید

دلم می خواهد او باور کند،دیگر برایم نیست

اما هست

و می ترسم که از چشمانم،این را او بفهمد

چشم می بندم

نگاهش باز می کوبد،به پشت پلک های بسته ام

اما،نباید چشم بگشایم

دلم می خواهد او باور کند بغض مرا دیگر

و او باید بفهمد،خاطرم را سخت آزردست

و نور روشنی،در من به نجوا باز می گوید

ولی آخر توام ای خوب،بد کردی

و او را هم تو،آزردی

نمی دانم

ولی حالا که او بخشیده

باید او بفهمد،من نمی بخشم

که من این را،آسان نخواهم داد

جدالی در درونم می کند غوغا

میان این دو من

آیا کدامین من،در این پیکار خواهد برد؟؟؟

چه می شد من رها می گشتم از این کینه ی جانسوز

و می بخشیدم او را

نه خودم را

که بیش از او ،خودم در رنج خواهم بود

که تلخی نبخشیدن

به کام لحظه هایم،زهر می ریزد

و می میراند این اوقات زیبا را

......

وای صد افسوس

گذشت یک فرصت دیگر

و آن لبخند پر مهرش، چه نابشکفته،می خشکد

زپشت پرده ی اشکم،کنون من رفتنش را باز می بینم

خدایا

کاش یکبار دگر،من را بخواند او

و آغوش محبت را به رویم باز بگشاید

سلام و دست و لبخندی

تا که من شاید ...

آه از این بازی نا زیبای نا فرجام

میان بودن و نا بودن یک فرصت دیگر

ببخشم یا نبخشم؟ مسئله این است!!!!

 

 

?ندا |  لينك ثابت |